AD 1/2

شب نشین 🌙

شب نشین 🌙

شب نشین 🌙

@shabneshin_story
👥 3.3K
مشترکان
3.3K
رتبه در دسته
#154 / 188
پست‌ها
5 · ~2.5/d
به‌روزرسانی

در شب نشین هرواژه قصه‌ای‌ست 🌙 داستان هایی از دل من برای دل تو، اینجا بمون ما شبیه همیم 🌙 جهت ارتباط با ادمین: @shabneshin_admin لینک گروه نویسندگی: https://t.me/+6S8RVrxh2Js0Yjc0 اینستاگرام شب نشین: Instgram.com/shabneshin

Open in Telegram → 🔎 Open in @searchyetbot

پست‌های اخیر

  • بعضی آدم‌ها میرن... اما جوری زندگی می‌کنن که بعد از رفتنشون، هنوز هر روز میشه رد پاشون رو دید. روی دیوار یک مدرسه... روی تابلوی یک خیریه... روی تخت یک بیمارستان و گاهی توی قلب کسی که یاد گرفته بعد از …

  • گفت: "فکر کنم دیگه همه کارها تموم شد." تموم شد... عجیبه، بعضی جمله‌ها چقدر می‌تونن تلخ باشن. تموم شدن کارهای اداری یعنی تموم شدن آخرین ردپای قانونی سامان توی این دنیا. تشکر کردم و خداحافظی کردم و از د…

  • مکث کرد و منم نگاهم خیره بهش مونده بود، ادامه داد: "برای انتقال اموال باهاتون تماس میگیرم خانوم مشتاق، لطفا در دسترس باشید در چند روز آینده" بعدهم یه نسخه از وصیت نامه رو گذاشت روی میز و رفت. با دست ل…

  • داستان "قلب اجاره ای" ژانر:عاشقانه ، غم انگیز 🔴فصل سوم 🔴 قسمت سیزدهم از فصل سوم(قسمت پایانی) یک هفته گذشته بود. هفت روز...فقط هفت روز. اما برای من انگار هفت سال گذشته بود. بعضی وقت‌ها زمان یه بازی عجی…

  • لبخند زدم اشک توی چشم‌هام جمع شد، اما نذاشتم ببینه. سامان گفت: "این چند ماه برای اولین بار بعد از سال‌ها احساس کردم هنوز زنده‌ام." نفسم سنگین شد. گفتم: "هنوزم زنده‌ای." لبخند زد اما چیزی نگفت، اون نگا…